فهرست مطالب
فصل اول
(کلیات پژوهش)
1-1 مقدمه2
2-1 بیان مسأله4
3-1 اهمیت و ضرورت پژوهش7
4-1 اهداف پژوهش8
1-4-1 هدف اصلی پژوهش8
2-4-1 اهداف فرعی پژوهش8
5-1 فرضیه های پژوهش8
7-1 متغیرهای پژوهش8
8-1 تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش9
فصل دوم
(پیشینۀ نظری و پژوهشی)
1-2 مقدمه12
2-2 پیشینۀ نظری12
1-2-2 سازگاری زناشویی12
1-1-2-2 تعریف سازگاری زناشویی12
2-1-2-2 کارکرد مطلوب خانواده14
3-1-2-2 معنی و مفهوم خانواده متعادل15
4-1-2-2 خانواده مدرن16
5-1-2-2 زیر منظومه زن و شوهری18
6-1-2-2 تفاوت های زنان و مردان19
1-6-1-2-2 نقش کروموزوم Y در ایجاد تفاوت ها20
2-6-1-2-2 تفاوت در رشد20
3-6-1-2-2 تفاوت در علایق و رغبت ها22
4-6-1-2-2 پرخاشگری23
5-6-1-2-2 اضطراب24
7-1-2-2 رضایت زناشویی25
8-1-2-2 ایجاد رضایت زناشویی26
9-1-2-2 زوج خوشبخت و کامل28
10-1-2-2 علل مشکلات و تعارضات در میان زوجین29
11-1-2-2 اثرات طلاق30
12-1-2-2 نقش عشق در ازدواج و تداوم زندگی31
13-1-2-2 اثرات نزدیکی و فاصله در تداوم زندگی33
14-1-2-2 نقش فشارهای فرهنگی در رضایت زن و شوهر35
15-1-2-2 پیشرفت فردی در زوجین36
17-1-2-2 اختلافات مالی39
19-1-2-2 عوامل شخصی42
20-1-2-2 حسادت43
21-1-2-2 خشونت زناشویی44
22-1-2-2 رضایت زناشویی و عقاید مذهبی46
2-2-2 سلامت روانی47
1-2-2-2 تعریف سلامت روانی47
2-2-2-2 سلامت روانی دیدگاه روانشناسان و مکاتب مختلف49
1-2-2-2-2 ديدگاه فرويد (1856) در ارتباط با سلامت روان49
2-2-2-2-2 مفهوم سلامت روان در نظريه رواني اجتماعي و زيستي آدلر (1870)50
3-2-2-2-2 نظريه اريکسون (1963) در ارتباط با سلامت50
4-2-2-2-2 نظريه کورت لوين )1890( در ارتباط با سلامت روان51
5-2-2-2-2 نظريه کارل راجرز (1902) در ارتباط با سلامت روان52
3-2-2-2 ايجاد سلامت روان52
1-3-2-2-2 پيشگيري اوليه53
2-3-2-2-2 پيشگيري ثانوي (درمان)53
3-3-2-2-2 پيگيري ثالث54
4-2-2-2 مكانيزم های دفاعی و نقش آن در سلامت روان54
3-2 پیشینۀ پژوهشی55
1-3-2 پیشینۀ داخلی55
2-3-2 پیشینۀ خارجی60
4-2 تلفیق یافته های نظری و تجربی تحقیق62
فصل سوم
(روش شناسی پژوهش)
1-3 مقدمه64
2-3 جامعه آماري64
4-3 روش نمونه‌گيري64
3-3 نمونۀ آماری65
5-3 طرح پژوهش65
6-3 ابزار اندازه‌گيري و نحوة اجرا و ارزشيابي65
1-6-3 پرسشنامه سلامت روانی GHQ65
2-6-3 پرسشنامه سازگاری و رضایت زناشویی ENRICH69
7-3 روش تجربه و تحليل داده‌ها70
فصل چهارم
(تجزیه و تحلیل داده ها)
1-4 مقدمه72
2-4 بررسی توصیفی داده های بدست آمده72
2-4 بررسی استنباطی فرضیه‌های پژوهش73
1-2-4 فرضیۀ اول:73
2-2-4 فرضیه 275
3-2-4 فرضیه377
فصل پنجم
(بحث و نتیجه گیری)
2-5 بحث و نتيجه گيري مربوط به سوالات و فرضيه هاي تحقيق80
1-2-5 فرضیۀ اول80
2-2-5 فرضیه 281
3-2-5 فرضیه 381
3-5 نتیجه گیری82
4-5 محدوديتهاي تحقيق83
1-4-5 الف – محدوديتهاي علمي83
2-4-5 ب ـ محدوديتهاي عملي83
5-5 پيشنهادها84
1-5-5 الف: پيشنهادهاي کاربردي84
2-5-5 ب: پيشنهادهاي تحقيقي84
منابع و مأخذ85
فصل اول
کلّیّات پژوهش
1-1 مقدمه
خانواده یکی از رکن های اصلی جامعه به شمار می رود. دستیابی به جامعه سالم آشکارا در گرو سلامت خانواده است و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداری افراد آن از داشتن رابطه های مطلوب با یکدیگر است. در چنین نظامی افراد با علایق و دل بستگی های عاطفی نیرومند دیرپا و متقابل به یکدیگر پیوسته اند. این دل بستگی ها اگر چه شاید شدت وحدت شان در طی زمان کاسته شود. اما در سراسر زندگی خانوادگی پاینده خواهند بود. ( گلدنبرگ، به نقل از عسگری فر، 1380). ازدواج به عنوان مهمترین و عالیترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال همواره مورد تائید بوده است . ازدواج رابطه ی انسانی پیچیده ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است . همچنین توجه به کانون خانواده محیط سالم و سازنده روابط گرم و تعاملات میان فردی و صمیمی ای که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند از جمله اهداف و نیازهای ازدواج محسوب می شوند (برنشتاین و برنشتاین، به نقل از عسگری فر، 1380).
و به طور کلی از هر چه فاصله بگیریم از خانواده نمی توانیم فاصله بگیریم چون که بدون وجود خانواده در هر شکل و صورتی که باشد مفهوم زندگی و حیاتی انسانی مصداقی نخواهد داشت.
در جامعه امروز به دلایل متعددی چون گذر از سنت به مدر نیته، تغییر نظام خانواده ها و فشارهای شغلی و اجتماعی و همچنین پیدا شدن نقش های جدید مثل نقش اشتغال به نقش های سنتی زنان و با توجه به اهمیت ویژه و جایگاه والایی که نقش های سنتی همچون همسری و مادری زنان در نظر همسرانشان در فرهنگ ایرانی داراست. مشکلات و تعارض های خانوادگی و زناشویی افزایش چشمگیری یافته اند و شواهد فراوانی گویای آن هستند که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه به مشکلات شدید و فراگیری دچارند.
رضايت زناشویی و سازگاری زناشويي از عوامل بسيار مهم در زندگي است، در صورت وجود آن در زندگي و خانواده، باعث مي‌شود زوجين آرامش را در زندگي ببينند و با آرامش و رضايت آنها، فرزندان نيز در خانواده به خوبي تربيت مي‌شوند و آثار آن را در جامعه از خود نشان خواهندداد؛ نبود رضايت زناشويي باعث مشكلات و اختلافات زيادي در بسياري از زمينه‌ها مي‌شود، حتي در پاره‌اي موارد زوجين را تا پاي ميز طلاق هم مي‌كشاند كه عواقب بسيار بد و وخيم آن بر كسي پوشيده نيست.
امیدواریم پژوهش حاضر به روشن سازی عوامل موثر بر سازگاری زناشویی کمک کرده ورتوی نو به این عرصه از روابط انسانی بیفکند.
2-1 بیان مسأله
خانواده نظامی اجتماعی و طبیعی است که ویژگی های خاص خود را دارد پس از ازدواج هر یک از همسران انتظار دارند خانواده جدید همان شکلی را پیدا کند که برای او مطلوب و آشناست هر کدام می کوشند واحد زن و شوهری را در راستای مطلوب و پذیرفته خود سازمان دهد و دیگری را برای هم سازی با خود تحت فشار گذارد (مینوچین، 1380). سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند (سین ها و ماکرجک، به نقل از احمدی، 1382). معمولا رفتارهای فردی موجب شکل گیری قواعد مراودات در بین زوجین می شود بنابراین پذیرش سلیقه ها و رفتار همسر و یا به عبارتی دیگر ، بروز رفتارهای مقبول از سوی همسر می تواند روابط دوتایی را شکل دهد و زمینه را برای برقراری تفاهم در بین زوجین ایجاد کند و در واقع می توان گفت رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط ارائه می دهد (احمدی، 1382).
پدید آمدن اختلاف و تعارض بین زن و شوهر طبیعی است و به دلیل ماهیت کنش ورزی همسران گاه پیش می آید که اختلاف دیدگاه روی دهد یا نیاز ها بر آورده نشود و در نتیجه همسران نسبت به یکدیگر احساس خشم ناامیدی و ناخشنودی می کنند. بعضی از موضوع های شناخته شده ای که می تواند پدید آورنده اختلاف های زناشویی باشد چنین است پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، خیانت جنسی، مشکلات عاطفی، مشکلات مالی، مشکلات ارتباطی(گفت و شنود)، درگیری های کاری و مانند این ها (ثنایی و ذاکر، 1378) اختلافات زناشویی می توانند نتایج زیان باری را به همراه داشته باشند و همانطور که مازلو در سلسله مراتب نیاز ها بیان می کند که ارضای نیازهای بالاتر مستلزم ارضا نمودن نیازهای پایین تر است، زوجین نیز با وجود تعارضات و به دلیل برآورده نشدن نیاز آنها به عشق و محبت و احترام ممکن است نتوانند به خود شکوفایی دست یابند.
از نظر بسیاری از اندیشمندان در حوزه های اجتماعی و روانشناختی، عواملی همچون تناسب اعتقادی و مذهبی، تناسب فرهنگی، حسن خلق، تناسب ظاهری، تناسب سنی، تناسب هوشی، تناسب خانوادگی، سلامت جسمانی، سلامت روانی و عقلی بر سازگاری و رضایت زناشویی موثرند. علاوه بر عوامل یاد شده، متغیرهای متعدد دیگری نیز بر رضایت و سازگاری زناشویی تأثیر می گذرند که می توان آنها را به عواما اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی، و فردی تقسیم نمود. در حیطه علم روانشناسی عوامل فردی اهمیت بیشتری دارند و از این جهات ما تنها به عوامل فردی و در این پژوهش از میان عوامل متعدد فردی ما به عامل مهم سلامت روانی خواهیم پرداخت.
با توجه به این که اختلالهای روانی آثار عمیق دارند و این اختلالها امور روزانه را مشکل و گاهی اوقات غیرممکن می سازد و بنیان روابط فرد با خانواده، دوستان و همکاران را تخریب می کند، حتی اگر فرد مبتلا به چنین اختلالی بتواند ظاهری فریبنده و عادی به دیگران نشان دهد، اضطراب، افسردگی یا تنهایی طاقت فرسایی را تحمل می کند. داشتن اضطراب مزمن نه تنها لذت بردن از زندگی را غیرممکن می کند بلکه این احساسات مانع از این می شوند که فرد با تمام ظرفیت عمل کند (ژاندا، به نقل از احمدی، 1382).
از این جهت مشکلات روانی تأثیرات عمیقی بر روابط بین فردی، خانوادگی و اجتماعی افراد دارند و در صورت کژکاری و نقص در عملکردها روانی، حوزه های یاد شده دچار مشکل خواهند شد. بدین لحاظ به نظر می رسد سلامت روانی نقش عمده ای در سلامت عملکرد فرد نقش های اجتماعی و خانوادگی داشته باشد.
با این فرض در این پژوهش بر آن شده ایم که رابطۀ سلامت روانی را با سازگاری زناشویی که دو وجه بسیار مهم از زندگی انسان ها می باشند را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.
3-1 اهمیت و ضرورت پژوهش
زندگي انسان از مراحل و چرخه هاي متفاوتي تشكيل شده است كه يكي از پيچيده ترين و دشوارترين مراحل آن «ازدواج» و تشكيل خانواده است. ازدواج رابطه اي انساني، پيچيده، ظريف و پوياست كه از ويژگي هاي خاصي برخوردار مي باشد. توجه به كانون خانواده، محيط سالم و سازنده، روابط گرم و تعاملات ميان فردي صميمي كه مي توانند موجب رشد و پيشرفت افراد گردند، از جمله اهداف و نيازهاي ازدواج محسوب مي شوند.
شواهد فراواني گوياي آن هستند كه زوج ها در جامعه امروزي، براي برقراري ارتباط و حفظ روابط صميمانه و دوستانه، با مشكلات فراواني مواجهند. در حقيقت، معضل «پريشاني زناشويي» بيش از هر طبقه تشخيصي روان پزشكي ديگر، دليل مراجعه به مراكز بهداشت رواني است (بورنشتین، 1986).
ناسازگاري پس از ازدواج نه تنها بر كنش هاي رواني ـ اجتماعي زن و شوهر، بلكه بر رشد و تحوّل كودكان و نوجوانان آن خانواده نيز آثار سوئي بر جاي مي گذارد، به گونه اي كه 39 درصد نوجوانان بزه كار «كانون اصلاح و تربيت ايران» متعلّق به خانواده هاي از هم گسيخته بوده اند (نوابی نژاد، 1374).
برخي از پژوهشگران سابقه از هم پاشيدگي و ناسازگاري زناشويي والدين را در سازگاري زناشويي فرزندان آن ها مؤثر دانسته اند (میرخشتی، 1375).
افزایش روز افزون طلاق در دنیای کنونی هر چند در مقیاسی بسیار کمتر متاسفانه جامعه فعلی ما را نیز در بر گرفته است و نارضایتی زن و شوهر از یکدیگر و نیز از هم گسیختگی کانون های گرم بسیاری از خانواده ها و تاثیرات سوء این جدایی بر افراد خانواده نیاز به رسیدگی و رفع این مشکل را مطرح ساخته است.
4-1 اهداف پژوهش
1-4-1 هدف اصلی پژوهش
• تعیین رابطۀ سلامت روانی و سازگاری زناشویی فرهنگیان آموزش و پرورش شهرستان ساری
2-4-1 اهداف فرعی پژوهش
• تعیین سلامت روانی زنان و مردان
• تعیین و مقایسه سازگاری زناشوی زنان و مردان
5-1 فرضیه های پژوهش
فرضیۀ 1: بین سلامت روانی و سازگاری زناشویی فرهنگیان رابطه ای معنادر وجود دارد.
فرضیه 2: بین سلامت روانی زنان و مردان فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد.
فرضیه 3: بین سلامت سازگاری زناشویی زنان و مردان فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد.
7-1 متغیرهای پژوهش
متغیر مستقل (پیشبین): سلامت روانی
متغیر وابسته (ملاک): سازگاری زناشویی
متغیر کنترل: جنسیت ، متاهل بودن
متغیر مزاحم: تحصیلات، مرحله رشد روانی اجتماعی، سن، طبقۀ اجتماعی.
8-1 تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش
تعریف مفهومی سلامت روانی: بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي ميگيرد و بهداشت يعني توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي، رواني جسمي ، شخصي كه از بهداشت رواني برخوردار است مي‌توان شمار صفهاي خود را با دنيايي بيرون و درون حل كند. اگر شخص توان انجام دادن سازگاري با محيط را نداشته باشد تعارض هاي او به صورت نوروز نشان مي دهد و به شخص نوروتيك تبديل مي شود ( ميلاني فر، 1373). دوبوس(1968، به نقل از مانز و کرامر،1985) سلامتی را روشی برای زندگی می داند که از طریق آن انسان ناکامل بتواند در رویارویی با دنیای ناکامل، بدون تحمل درد و ناراحتی به موفقیت هایی دست یابد. سازمان بهداشت جهانی (WHO) سلامتی را به این گونه تعریف می کند: سلامتی عبارتست از سلامتی کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط عدم وجود سلامتی و ناتوانی (مازنر و کرامر،1985).فرهنگ روانپزشکی کمپل بهداشت روانی را به عنوان احساس بهبود روانی و تطابق کافی اجتماعی با موازین مورد قبول جامعه ، تعریف می کند (پور افکاری،1376). به نظر کاپلان و سادوک (1991) سلامت روانی یکی از حالات بهزیستی هیجانی است که بوسیله آن افراد به راحتی در درون جامعه خود ایفای نقش می پردازد و پیشرفت ها و خصوصیات شخصی برایشان رضایت بخش می شود. جونز (1942 به نقل از ولمن،1965) سلامت روانی را مساوی با خشنودی یا شادکامی می داند.
تعریف عملیاتی سلامت روانی: سلامت روانی در این پژوهش برابر با نمره ای است که هر آزمودنی در آزمون GHQ کسب می نماید.
تعریف مفهومی سازگاری زناشویی: سازگاري زناشويي شيوه‌اي است که افراد متأهل، به‌طور‌فردي يا با يکديگر، جهت متأهل ماندن سازگار مي‌شدند، به‌طوري که سازگاري زناشويي يکي از مهمترين فاکتورها در تعيين ثبات و تداوم زندگي زناشويي است (گال ، 2001؛ به نقل از آن ،2006). سازگاري زناشويي به‌صورت يک فرايند تعريف مي‌شود که بوسيله موارد زير تعيين مي‌شود: 1) تفاوت‌هاي پردرد سر دو تايي، 2) تنش‌هاي بين فردي و اضطراب شخصي، 3) رضايت دوتايي، 4) همبستگي دو‌تايي، و 5) توافق کلي دو‌تايي روي شيوه‌هاي مهم عملکرد (اسپانير ، 1976).
تعریف عملیاتی سازگاری زناشویی: سازگاری زناشویی در این پژوهش برابر است با نمره ای که فرد در آزمون سازگاری زناشویی ENRICH بدست می آید.

فصل دوم
پیشینۀ نظری و پژوهشی
1-2 مقدمه
در این فصل ابتد به مبانی و ادبیات و پیشنۀ نظری موجود در مورد موضوع پژوهش خواهیم پرداخت و سلامت روانی و سازگاری زناشویی را از دیدگاه رویکردها و نظریه های مختلف روانشناختی مورد مطالعه و بررسی قرار خواهیم داد. سپس پیشینۀ پژوهشی داخلی و خارجی را در مورد موضوع پژوهش مورد توجه قرار داده بحث خواهیم نمود.
2-2 پیشینۀ نظری
1-2-2 سازگاری زناشویی
1-1-2-2 تعریف سازگاری زناشویی
امروزه سازگاري زناشويي يکي از اصطلاحاتي است که وسيعاً در مطالعات خانواده و زناشويي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين اصطلاح با بسياري از اصطلاحات ديگر همچون «رضايت زناشويي»، «شادکامي زناشويي»، «موفقيت زناشويي» و «ثبات زناشويي» مرتبط است. در حاليکه اصطلاحات قبلي هر کدام تنها يک بعد از ازدواج را نشان مي‌دهند, سازگاري زناشويي يک اصطلاح چند بعدي است که سطوح چندگانه ازدواج را روشن مي‌کند و فرايندي است که در طول زندگي زوجين به وجود مي‌آيد، زيرا که لازمه آن انطباق سليقه‌ها، شناخت صفات شخص، ايجاد قواعد رفتاري و شکل‌گيري الگو‌هاي مراوده‌اي است، بنابراين سازگاري زناشويي يک فرايند تکاملي در بين زن و شوهر است. در طول سالها از اين مفهوم بدون يک تعريف مشترک و روشن بين محققان استفاده شده‌است. سازگاري زناشويي شيوه‌اي است که افراد متأهل، به‌طور‌فردي يا با يکديگر، جهت متأهل ماندن سازگار مي‌شدند، به‌طوري که سازگاري زناشويي يکي از مهمترين فاکتورها در تعيين ثبات و تداوم زندگي زناشويي است (گال ، 2001؛ به نقل از گلدنبرگ ،1382). مطالعات طبقه‌بندي شده هاميلتون (1929)و برنارد (1933) (به نقل از گلدنبرگ ،1382). تعريف خاصي را براي سازگاري زناشويي ارائه نداده‌است. کاتريل (1933؛ به نقل از گلدنبرگ ،1382). اولين کسي بود که سازگاري زناشويي را به‌صورت «فرايندي که شريک‌هاي متأهل تلاش مي‌کنند تا سيستم‌هاي ارتباطي خاص يا موقعيتي که در خانواده قبلي خودشان کسب کرده‌اند ، مجدداً ايفا کنند» تعريف کرد. سازگاري زناشويي به‌صورت يک فرايند تعريف مي‌شود که بوسيله موارد زير تعيين مي‌شود: 1) تفاوت‌هاي پردرد سر دو تايي، 2) تنش‌هاي بين فردي و اضطراب شخصي، 3) رضايت دوتايي، 4) همبستگي دو‌تايي، و 5) توافق کلي دو‌تايي روي شيوه‌هاي مهم عملکرد (اسپانير ، 1976). اسپانير و کل يک مقياس براي اندازه‌گيري سازگاري دو‌تايي پيشنهاد کردند که مي‌تواند براي زوج هاي متأهل و زوج‌هايي که بدون ازدواج با يکديگر با هم زندگي مي‌کنند، مورد استفاده قرار گيرد. اين مقياس شامل زير‌مقياس‌هايي است که چهار مؤلفه تأييد شده اصلي را اندازه مي‌گيرد: 1) رضايت دو‌تايي, 2) توافق دو‌تايي, 3) همبستگي دوتايي, و 4) بيان محبت آميز. سازگاري زناشويي بر بسياري از ابعاد زندگي فردي و اجتماعي انسان‌ها تأثيرمي‌گذارد که در واقع سنگ زيربناي عملکرد خوب خانواده است و نقش والديني را تسهيل مي‌کند و سبب توسعه اقتصادي و رضايت بيشتر از زندگي مي‌شود (محمدي، 1385). از سويي ديگر وجود نا‌سازگاري زناشويي در روابط زن و شوهر علاوه بر ايجاد مشکل در موارد فوق، باعث اشکال در روابط اجتماعي، گرايش به انحرافات اجتماعي و اخلاقي، و افول ارزش‌هاي فرهنگي در بين زوجين مي‌شود (پوپن ، 1996 و نيولون ، 2000؛ به نقل از محمدي،1385). طبق نظر هالفورد(1384) عوامل مؤثر بر سازگاري زناشويي شامل سه دسته خصوصيات فردي، عوامل موقعيتي و رويداد¬هاي زندگي مي‌باشد.همچنين بر اساس پژوهشهاي مختلف عواملي چون محيط خانواده(شريعتمداري، 1374) و سبک دلبستگي (ديفيليپو ، 2000) بطور مثبت، و عواملي نظير تفکرات غير منطقي(مؤمن‌زاده، 1384) و افسردگي(بيچ و الري ، 1993) بطور منفي با سازگاري زناشويي ارتباط دارند. بحث و نتيجه‌گيري از مجموع پژوهشهاي مختلف چنين استنبا ط مي‌گردد که يک رابطه زناشويي با سازگاري خوب رابطه‌اي است که نگرش‌ها و اعمال هر يک از شريک‌ها محيطي را فراهم مي‌کند که جهت عملکرد مناسب ساختارهاي شخصيتي خود و شريکش، خصوصاً در حوزه ارتباطات اوليه، مطلوب باشد. بنابراين،با توجه به اهميت و نقش سازگاري در روابط بين زوجين و افزايش کيفيت زندگي زناشويي، واز سويي با عنايت به نتايج پژوهشهاي مختلف در اين زمينه، لزوم توجه و بررسي اين متغير در جهت کاهش تعارضات و مشکلات و بهبود و افزايش رضايت در روابط زناشويي احساس مي‌گردد.
2-1-2-2 کارکرد مطلوب خانواده
چنانچه روابط زناشویی رابطه ای سست باشد پایه های لازم برای موفقیت آمیز بودن و مطلوب بودن عملکرد خانواده لرزان و یا حداقل ضعیف خواهد بود برای زوجی که خودشان با هم سازگار نیستند مشکل است که والدین خوبی باشند. سوال اساسی این است که آیا شرکای ازدواج از روابط میان خود احساس رضایت می کنند؟ در واقع آن ها باید یکدیگر را سیراب ، تصدیق و حمایت نمایند. رابطه زناشویی باید بر اساس اطمینان و احترام متقابل باشد که در این امر عوامل عاشقانه و صمیمت نیز دخالت دارند. علاوه بر این هر یک از زوجین نیازمند همسر با کفایت و آگاهی هستند که بتواند به موقع به حل تعارضات موجود بپردازد ( بارکر، به نقل از دهقانی، 1375).
نظام تربیتی در برگیرنده تمام شیوه هایی است که والدین با کمک یکدیگر و برای تربیت و نگهداری بچه ها در پیش می گیرند بنابراین می بایست نسبت به اصول مورد استناد خود متفق باشند، و جهت توجه شان نیز معطوف به احتیاجات بچه ها و تامین رشد و سلامتی آن ها باشد در مجموع تعاملات یا شبکه روابط بین والدین و کودک و نیز روابط بین خود کودکان به طور گسترده ای چگونگی جریان رشد کودک را تامین می کند (کجباف، آقایی و کاویانی، 1383).
به طور کلی کارکرد مطلوب خانواده مفهوم مفیدی است که نه تنها در مورد مشکلات احتمالی به وجود آمده در خانواده بلکه در تعیین این که آیا نیازهای زوجین و فرزندان آنها، آنچنان که می بایست برطرف می شوند یا نه نیز مد نظر قرار می گیرد هر خانواده باید هم نیازهای عاطفی و هم روان شناختی اعضای خود را برآورده سازد، و کودکان را برای زندگی مستقل در دنیایی که بعدها در آن قرار خواهند گرفت آماده سازد و در موقع مناسب آنها را روانه جامعه کند (بارکر، به نقل از دهقانی، 1375).
3-1-2-2 معنی و مفهوم خانواده متعادل
شرفی (1374)، در مورد معنی و مفهوم خانواده متعادل عنوان می کند :
بدن شک همه افراد در پی دست یافتن به الگوی خانواده متعادل هستند با این انگیزه به ازدواج روی می آورند لیکن ابتدا باید معلوم نمود که خانواده متعادل چیست و شیوه تحقق آن کدام است تا براساس آن ضابطه بتوان داوری نمود و اختلاف ها را از بین برد . برای پی بردن به مفهوم خانواده متعادل ابتدا واژه اعتدال را مورد بررسی قرار میدهیم پدیده یا کسی را زمانی دارای اعتدال و توازن می دانیم که حداقل برخی از ویژگی های زیر را دارا باشند.
– نقطه ( مرکز ) ثقل آن مشخص و معلوم است.
– تساوی کشش ها و جاذبه ها در پدیده متوازن محرز است.
– شی متعادل پس از مختصر حرکت و یا ضربه وارده واژگون نمی شود و مجددا به تعادل پایدار خود برمی گردد.
– توازن و تعادل زیبایی می آفریند شی متعادل موزون و جذاب است.
برخی از خصوصیات بارز افراد متعادل ، نرمال و بهنجار عبارتند از :
– فرد متعادل از توانایی های خود آگاهی دارد.
– میان خواسته ها و داشته های فرد متعادل نوعی تناسب و تلازم واقعی برقرار است به این مفهوم که شعاع خواسته ها و انتظارات فرد از خویش بر اساس توانایی هایش حد می خورد و تنظیم می شود.
– فرد متعادل روابط خود را با دیگران بر اساس توازن در تعادل برقرار می نماید و از افراط و تفریط در مناسباتش به دور است.
– نوعی هماهنگی و هم خوانی در کلیه رفتارها و عناصر شخصیتی فرد متعادل مشاهده می شود یعنی نه تنها رابطه منطقی میان گفتار و کردار وی وجود دارد بلکه اجزای گفتاری وی از یک نوع وحدت و هماهنگی آکنده است و در عملکرد هایش نیز تضاد وجود ندارد.
تصویر واقع بینانه از خانواده متعادل نوعی بصیرت و اعتماد به نفس در انسان می آفریند منظور از خانواده متعادل، سارقان فاقد عیب و نقص نمی باشد بلکه این مفهوم به شبکه ای از روابط متقابل اطلاق می شود که اعضای آن درگیر با مشکلات و موانع احتمالی بوده و ضعف های کم و بیش قابل اعتنایی نیز دارند لیکن در مقابله با موارد مذکور شیوه منطقی اتخاذ می کنند و برای مسائل اهمیتی در خور آن قایل می شوند و در برابر موقعیت های دشوار ناگریز از انتخاب باشند تصمیم به موقع و مقتضی را اتخاذ می کنند (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
4-1-2-2 خانواده مدرن
انسان در گروه زنده می ماند این امر ذاتی وضع انسانی است اساسی ترن نیاز نوزاد وجود مادری است که او را تغذیه و حفاظت کند و آموزش دهد. فراتر از این انسان در تمام جوامع با تعلق به گروههای اجتماعی پا بر جا مانده است. در فرهگ های مختلف این تجملات از نظر سطح سازمان یافتگی و تمایز متفاوت اند. جوامع بدوی متکی به اجتماعات بزرگ و همراه با توزیع ثابت نقش ها یا وظایف است. با پیچیده تر شدن جامعه و ضرورت یافتن مهارت های تازه ساختهای اجتماعی متمایز می شوند تمدن صنعتی شهری مدرن از انسان دو چیز مطالبه می کند:توانایی کسب مهارت های بسیار تخصصی و قابلیت تطابق سریع با شرایط اجتماعی و اقتصادی دائما متغیر (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
خانواده همواره به موازات تغییرات جامعه دستخوش تغییراتی شده است و خانواده در پاسخ به نیاز های فرهنگ جامعه نقش حمایت و اجتماعی کردن اعضای خود را تقبل و رها کرده است. خانواده به یک معنا دو نقش متفاوت ایفا می کند یکی داخلی که حمایت روان اجتماعی از اعضای خود باشد و دیگری خارجی یعنی برون سازی با فرهنگ و انتقال آن (مهدیزداگان، 1377).
جامعه صنعتی شهری با قدرت در خانواده دخالت کرده است و بسیاری از نقش هایی را که زمانی وظایف خانواده بود در اختیار گرفته است پیران خانواده امروز به طور جداگانه و در خانه کهنسالان یا خانه شهروندان ارشد زندگی می کنند مخارج مربوطه را جامعه از طریق برنامه های امنیت یا رفاه اجتماعی تامین می کند. جوانان از مدرسه وسایل ارتباط جمعی، و همسالان تعلیم می گیرند. تکنولوژی جدید ارزش آنچه را که کار طبقه زن تلقی می شد. به شدت کاهش داده است طوری که وظایف لازم برای بقای واحد خانواده را، ماشین با تولید بهتر آن تغییر داده است شرایط جاری که به زن و شوهر اجازه کار می دهد، یا الزام کار خارج از خانه را ایجاد کرده است. باعث می شود شبکه روابط برون خانگی بالا بگیرد و تعارض بین زن و شوهر تشدید شود. انسان مدرن با وجود تمام این تغییرات هنوز به یک رشته ارزش هایی چسبیده است که متعلق به جامعه متفاوتی است جامعه ای که در آن مرزهای بین خانواده فردای آن به وضوح ترسیم شده بود. پای بندی به یک الگوی منسوخ منجر به این امر شده است که بسیاری از وضعیت هایی که به وضوح مربوط به استحاله خانواده است، اطلاق نابهنجار و آسیب زا پیدا کند، هنوز ه محک زندگی خانواگی این افسانه است که : « و بدین ترتیب آنها عروسی کردند و از آن پس با خوبی و خوشی تا پایان عمر زندگی کردند». تعجب آور نیست که هیچ خانواده ای به این ایده آل نمی رسد (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
5-1-2-2 زیر منظومه زن و شوهری
ثنایی (1379)، به نقل از مینوچین زیر منظومه زن و شوهری را متشکل از دو بزرگسال با جنسیت های مخالف می داند که با هدف ابراز شده تشکیل خانواده به هم ملحق شده اند. زیر منظومه زن و شوهری دارای تکالیف یا نقش هایی است که برای عملکرد خانواده حیاتی است مهارتهای اصلی لازم برای به ثمر رسیدن تکالیف این زیر منظومه عبارت از « مکملیت » و « برون سازی متقابل » است یعنی زن و شوهر باید الگوهایی به وجود آورند که درآن هر کدام عملکرد دیگری را در بسیاری از زمینه ها حمایت کند. باید الگوهای مکملیتی به وجود آورند که به هر کدام از آن ها این امکان را بدهد که تسلیم شود بی آن که احساس کند «تسلیم شده است» هم زن و هم شوهر باید بخشی از مجزا بودن خود را برای کسب تعلق از دست بدهند پافشاری زن و شوهر در حفظ حقوق مستقل خود، ممکن است زیر بار « بهم وابستگی» رفتن را در یک رابطه قرینه مختل کند.
زیر منظومه زن و شوهری می تواند پناهگاه یا مفر استرس های جهان خارج و چارچوب تماس با سایر سیستم های اجتماعی باشد می تواند یادگیری خلاقیت و رشد را در دامان خود تقویت کند. زن و شوهر در روند برون سازی متقابل خود می توانند وجوه خلاق ولی نهفته همسر خود را فعال کنند و بهترین ویژگی های یکدیگر را مورد تقویت قرار دهند البته ممکن است زن و شوهر وجوه منفی یکدیگر را فعال کنند زن و شوهر می توانند در بهسازی یا نجات دادن همسر خود مصر باشند و با این کار مانع کسب صلاحیت او شوند. به عوض قبول همسر خود، به همان صورتی که هست استانداردهای تازه ای را به او تحمیل می کنند. آنها ممکن است الگوهای مراوده ای متکی – حامی ایجاد کنند الگوهایی که در آن عضو متکی، متکی باقی می ماند تا احساس حامی بودن همسر خود را تقویت کند. این قبیل الگوهای منفی می تواند در بین زوجین متوسط وجود داشته باشد بی آن که دال بر وجود آسیب گسترده یا انگیزش ناروای هیچ یک از آن ها باشد.
زیر منظومه زن و شوهری باید مرزی ایجاد کند که ان را از مداخله انتظارات و نیازهای سایر سیستم ها حفظ کند این امر خصوصا وقتی مصداق دارد که خانواده دارای کودکانی هم باشند بزرگسالان باید یک حیطه روان – اجتماعی مخصوص به خود داشته باشند ، پناهگاهی که بتوانند در آن از یکدیگر حمایت عاطفی کنند اگر مرز حول زیر منظومه زن و شوهری خیلی سخت و خشک باشد ، ممکن است که انزوای آن ها سیستم خانواده را تحت فشار و استرس قرار دهد اما اگر زن و شوهر مرزها را سست نگه دارند ممکن است زیر گروه های دیگر از جمله بچه ها و خویشاوندان در وظایف و عملکرد زیر منظومه آن ها مداخله کنند . به زبان ساده زن و شوهر به یکدیگر به عنوان پناهگاهی در مقابل انتظارات عدیده زندگی احتیاج دارند.
6-1-2-2 تفاوت های زنان و مردان
به اعتقاد روان شناسان در پیدایش تفاوت های زنان و مردان هم عوامل ارثی و هم عوامل محیطی هر دو سهم مهمی دارند اما جامعه شناسان معتقدند که تفاوت های زن و مرد معلول تفاوت در رفتاری است که جامعه در مورد آنها پیش می گیرد و در کل تفاوت زن و مرد در جزئیات است و نه کلیات از آنجا که یکی از عوامل موثر در رضایت از زندگی زوجین درک تفاوت های بین زوجین می باشد در اینجا به ذکر بعضی از موثرترین تفاوت ها فیزیولوژیکی ، عاطفی و شناختی می پردازیم.
1-6-1-2-2 نقش کروموزوم y در ایجاد تفاوت ها
کروموزوم y اولا باعث می شود که جنین انسان پسر باشد و ثانیا با الگوی خاص و کاملا متفاوتی از الگوی جنین دختر رشد کند علاوه بر این کروموزوم ویژگی جنس نر را نیز به او می دهد مثلا پسر در مقابل انواع آسیب های جسمی روانی نسبت به دختر حساس تر است . مرگ و میر پسران در دوران جنینی و در طول زندگی بیشتر از دختران است و مردها عموما از نظر بدنی نیرومندتر از زن ها هستند. که همه این ها جزء ویژگی های بنیادی مردهاست و چندان به محیط اجتماعی بستگی ندارد (گنجی، 1375).
2-6-1-2-2 تفاوت در رشد
جنین پسر در رحم مادر خیلی سریعتر از جنین دختر رشد می کند، این برتری تا 12 سالگی است واز آن پس رشد دخترها بیشتر می شود ولی خلاصه باز پسرها جلو می افتند.دوره استراحت قلب در هر زمان در پسرها کوتاه تر از دخترهاست. بعد از شروع عادت ماهانه بسیاری از دختران هم از نظر جنسی و هم از نظر روانی دچار ناراحتی می شوند آستانه حس درد و حس لمس دختران از بدو تولد پایین تر از پسران است ولی توانایی شنوایی و بویایی زن ها بالاتر از مردان است. این تفاوت طوری است که پسران را برای زندگی فعال و پر جنب و جوش و دختران را برای زندگی آرام آماده می کند (همان منبع).
حجم مغز : صد سال پیش دانشمندان متوجه شدند که حجم مغز مردان بیشتر از آن است و همین مساله را دلیل هوشمندی بیشتر مردان برشمردند. این نگرش بعدها با این فرضیه که حجم مغز انسان تابع ابعاد جسمانی است (هاید،به نقل از رحمتی، 1380).
هیپوتالاموس : ناحیه کوچکی در بخشی از مغز است و تفاوت های جنسی در این ناحیه به چشم می خورد این تفاوت ها ناشی از تمایز بافت مغزی است که در مرحله رشد جنینی صورت می گیرد ممکن است تفاوت های جنسیتی در هیپوتالاموس اثراتی بر روی رفتارهای دو جنس داشته باشد لیکن این مساله تحقیقات ثابت نشده است (گیبونز،به نقل از رحمتی، 1380).
نیمکره راست، نیمکره چپ : به عقیده جری لوی میزان جانبی شدن(استفاده از نیمکره خاصی از مغز ) مغزی زنان کمتر از مردان بوده و احتمال این که دو طرفه باشد در زنان بیشتر است. بدین صورت فضای عصبی بیشتری برای پردازش کلامی اختصاص یافته و پدیده واسطه کارایی زنان در آزمون کلامی بهتر از مردان است. از سوی دیگر به همان نسبت که زنان در توانایی های کلامی مهارت کسب می کنند به همان میزان نیز در توانایی های فضایی ضعیف می شوند. ما حصل کلام این که بنا بر ادعای لوی مهارت های کلامی زنان بیشتر از مردان بوده و در مهارت های فضایی ضعیف تر از مردان هستند پژوهش های انجام شده فرضیه مطرح شده توسط لوی را اثبات می کنند در رابطه با سنجش توانایی کلامی مردا ن نیز ثابت شد که مردان بیشتر از زنان جانبی می شوند و این مساله دلیل ضعف شان می باشد. (هالپرن، به نقل از رحمتی،1380).
اعتماد به نفس : تحقیقات انجام شده حاکی از این است که جنس مونث در قیاس با مردان از اعتماد به نفس کمتری برخوردار است تحقیقات انجام شده در مورد کودکان پیش دبستانی در مقطع سنی 5/4 – 4 سالگی نیز نتایج مشابهی را به دست داده است . به عبارت دیگر جنس مونث تلقی چندان مثبتی از کارکردهای خویش ندارد (کراندال، به نقل از رحمتی،1380).
مستندات و یافته های موجود حاکی از این است که اشخاصی که در رابطه با موفق شدن مردد هستند از اعتماد به نفس کارآمدی برخوردار نبوده و بدین واسطه از پس کارهای چالش برانگیز بر نمی آیند برای ارزیابی اعتماد به نفس حقیقی زنان باید برخی از مسایل روشن شود. فرضا چنانچه زنان وظیفه ای را متعلق به جنسیت خویش بدانند در این مقوله اعتماد به نفس چشمگیری را عرضه داشته و کار را به نحو احسن انجام می دهند به علاوه چنانچه زنان در رابطه با وظایف محوله با باز خورد و پس خوراند مثبت مواجه شده و از کیفیت توانایی های واقعی خویش آگاه شوند به لحاظ داشتن اعتماد به نفس هیچ گونه کاستی و نقیصه ای ندارند. نکته آخر در رابطه با قیاس میزان اعتماد به نفس دو جنس این که اگر زنان احساس کنند که کارشان با دیگران مقایسه می شود، دستخوش ضعف اعتماد به نفس می شوند حال اگر کارشان انفرادی بوده و مورد مقایسه با دیگران قرار نگیرد اعتماد به نفس بالایی را از خود نشان می دهند (رحمتی،1380).
مساله قابل تامل دیگر این که تفسیر مردان از نتیج احتمالی امری قدری اغراق آمیز است ، در صورتی که عکس این مطلب در مورد زنان صدق می کند به زبان دیگر زنان در قیاس با مردان از اعتماد به نفس استواری برخوردار نیستند ( توماس، به نقل از رحمتی،1380).
3-6-1-2-2 تفاوت در علایق و رغبت ها
نوع دوستی، توجه به دیگران صمیمت و ارتباط های حمایتی از خصوصیات زن هاست که تفاوت آشکاری با مردان دارند. آلپورت و ورنون در سال 1931 پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علایق زیبایی شناختی، اجتماعی دینی زنها بیشتر از مردان است مردها بیشتر به جنبه های سیاسی و تئوری علاقه دارند و زن ها بیشتر به مسائل اخلاقی تمایل نشان می دهند زن ها با حرارت نسبت به بی عدالتی اعتراض می کنند و نسبت به آداب و رسوم اجتماعی و ضوابط اخلاقی تلفیق پذیرند پذیرش دیگران خصوصیت دیگری است که در جنس ماده نوع آدمی دیده می شود (گنجی، 1375).
دختران به معاشرت با دیگران و ایجاد روابط اجتماعی علاقه زیادی دارند حال آن که پسران خود را بیشتر به فعالیتهای بدنی از جمله بازی و دویدن و دنبال یکدیگر کردن یا هول دادن اسباب بازی ها و کشیدن آنها مشغول می کند ، نکته قابل توجه درباره بیشتر این علایق آن است که مستقل از جامعه و فرهنگی است که کودکان در آن بزرگ می شوند (همان منبع).
4-6-1-2-2 پرخاشگری
یکی از بر جسته ترین تفاوت های رفتاری جنسیتی مساله پرخاشگری است. مطالعات نشان می دهد که جنس مذکر پرخاشگر تر از جنس مونث است (مکوبی و ژاکلین)، این یافته شامل انواع رفتارهای پرخاشگرانه نیز می شود از جمله می توان به پرخاشگری کلامی اشاره کرد ( هاید، به نقل از رحمتی، 1380).
گرچه شواهد نشان می دهد که بسیاری از جنایت ها توسط مردان صورت گرفته است لیکن این امر شامل زنان نیز می شود مع الوصف بسیاری از پژوهش ها حاکی از این است که مردان رفتارهای خشونت آمیز تری را نسبت به زنان دارا می باشند ( فرودی، به نقل از رحمتی،1380).
با این وجود اگر زنی تشخیص دهد که رفتارهای پرخاشگرانه اش به حال اجتماع نافع است ، از توسل جستن به اعمال پرخاشگرانه خودداری نمی کند. واقعیت این است که خشم مردان سبب پرخاشگری می شود و این مساله در زنان اضطراب را بر می انگیزد (همان منبع).
این مساله که چه عوامل و فاکتورهایی سبب ساز تفاوت های جنس در امر پرخاشگری می شود پیچیده بوده و هنوز هم از اساس علمی روشنی برخوردار نمی باشد با توجه به موقعیت فعلی می توان مدعی بود که پرخاشگری بیشتر مردان ناشی از عوامل زیست شناختی است که بوسیله تقویت کننده های محیطی تشدید می شود.
5-6-1-2-2 اضطراب
بسیاری از مطالعات نشان می دهند که دختران مضطرب تر و هراسناک تر از پسران هستند برای اضطراب کلی مقدار 30% = d می باشد ( فین گیلد، به نقل از رحمتی، 1380) اگرچه این اختلاف معنی دار است لیکن بزرگ نیست نکته قابل توجه اینکه این نوع محاسبات عمدتا از گزارشات شخصی حاصل می شود این در حالی است که پژوهشگران در شاهدات مشتقیم خود به چنین رقمی نمی رسند (مکوبی، به نقل از رحمتی، 1380).آری آمار و ارقام حاکی از این است که زنان بیشتر از مردان دستخوش اضطراب می شوند مع الوصف این احتمال است که مردان ترس های خود را مثل زنان بروز ندهند شاید این امر مرتبط با کلیشه های جنسی باشد بر اساس باور های قالبی مردان نباید بترسند و ترس و اضطراب خویش را آشکار کنند . گرچه این موضوع ادعایی بیش نیست ولی قابل تامل می باشد. مطالعه هراس های قابل تشخیص نیز نشان می دهد که اضطراب زنان محسوسا بیشتر از مردان است (روسو، به نقل از رحمتی، 1380).
7-1-2-2 رضایت زناشویی
برای رسیدن به رضایت در زندگی زناشویی عوامل مختلفی موثرند بر اساس تحقیقات نیومن، (1991) این عوامل عبارتند از :
1- سطح تحصیلات بالا
2- موقعیت اقتصادی و اجتماعی بالا
3- شباهت در علایق هش و شخصیت زوجین
4- مرحله اولیه و انتهایی چرخه زندگی خانواده
5- هماهنگی جنسی
6- برای زن، ازدواج دیرتر
البته لازم به ذکر است که ساز و کار های دقیق این عوامل کاملا شناخته شده نیستند احتمالا تحصیلات و موقعیت اقتصادی و اجتماعی بالاتر به دلیل به رضایت زناشویی بیشتر می انجامد که افراد دارای این موقعیت ها احتمالا دارای مهارت های حل مشکل بهتری هستند و استرس های مزمن کمتری (مانند زندگی محیط شلوغ) داشته اند. اگرچه اعتقاد عمومی (بخشی از فرهنگ) این است که افراد جذب ضد خود می شوند اما تحقیقات نشان می دهد که شباهت بیشتر با رضایت زناشویی بالاتر دارای ضریب همبستگی مثبت است، زیرا افراد احساس راحتی بیشتری با فرد مشابه خود دارند و می توانند با یکدیگر بهتر همدردی کرده و علایق مشترک فی ما بین را دنبال کنند (موسوی، 1382)
رضایت زناشویی طی سال های فرزند پروری افت می کند و بیشترین میزان آن متعلق به قبل از تولد فرزندان و پس از ترک آنان است . علت آن که قبل و بعد از فرزندان میزان رضایت زناشویی بالاتر است ان است که در این دوران زوجین وقت و انرژی بیشتری را صرف یکدیگر می کنند و موقعیت های درگیری زای کمتری (اداره فرزندان) برای ایشان پیش می آید (همان منبع).
همچنین اغلب مطالعات زمینه یابی تفاوت های گسترده ای را در زمینه فراوانی فعالیت های جنسی مطرح کرده اند، اما همگی هماهنگی جنسی و اهمیت آن بر میزان رضایت را مهم دانسته اند. گاهی ممکن است زوجین برای کنار آمدن با نارضایتی زناشویی و مشکلات جنسی ( که اغلب ناشی از عدم هماهنگی است ) به درمانگر مراجعه کنند (همان منبع).
8-1-2-2 ایجاد رضایت زناشویی
احمد ی، (1383) در مورد ایجاد رضایت زناشویی عنوان می کند :
تحقیقات نشان داده که روابط دو تایی زن و شوهر در بین سایر ابعاد سازگاری زناشویی نقش محوری دارد. روابط متشکل از درک و فهم صمیمیت و همدلی و مراودات کلامی و غیر کلامی در بین زوجین است.
در بسیاری از موارد روابط دو تایی به عنوان عامل اصلی در رضایت زناشویی تلقی می شود روابط دوتایی زوجین بیشتر در دوره نامزدی و سال اول ازدواج شکل می گیرد و تلاش برای بهبود و ارتقای روابط دو تایی در این دوره ضروری است.
طبق نظر کاسلوو رابیسن، (1996) مشارکت در حل تعارض و اجماع و همفکری زوجین عوامل عمده رضایت زناشویی هستند وجود تعارض در روابط زناشویی اجتناب ناپذیر است. مهم این است که زوجین توان مواجهه با تعارض و حل آن را داشته باشند. زوجین باید از وجود تعارض نهراسند و یا تعارض را تبدیل به مشکل نکنند.
روابط جنسی نقش مهمی در افزایش صمیمیت زن و شوهر دارد و همچنین بخشی از هدف ازدواج را تامین می کند وجود مشکل در روابط جنسی هم علت و هم معلول ناسازگاری زناشویی است بهبود این روابط می تواند بخشی از رضایت زناشویی را تامین کند.
موضوعات شخصی و ارتباط با اقوام و دوستان نیز از ابعاد قابل توجه در سازگاری زناشویی است بعد موضوعات شخصی در سازگاری زناشویی، درک شخص از همسرش با توجه به رفتارها و ویژگی ها، سطح رضایت یا عدم رضایت از سلیقه ها را مطرح می کند و بعد ارتباط با اقوام و دوستان احساسات وعلایق مربوط به روابط خانواده اصلی خویشاوندان اقوام و دوستان همسر را ارزیابی می کند.
موضوعات شخصی به وسیله ها ورفتارهای فردی زوجین اطلاق می شود که ممکن است از سوی همسر قابل پذیرش نباشد و مشکل ایجاد کند همچنین برقراری مراودات برون خانوادگی و تنظیم کمی و کیفی روابط با خانواده اصلی و اقوام و دوستان و تعیین دوستان مشترک جز تکالیف زندگی زناشویی به ویژه در اویل ازدواج است.
معمولا رفتارهای فردی موجب شکل گیری قواعد در بین زوجین می شود بنابراین پذیرش سلیقه ها و رفتار همسر و یا به عبارتی دیگر بروز رفتارهای مقبول از سوی همسر می تواند روابط دوتایی را شکل دهد و زمینه ر برای برقراری تفاهم در بین زوجین ایجاد کند . اصلاح رفتارهای فردی ضمن بهبود تعاملات بین فردی موجب رضایت شخصی و بهبود روابط اجتماعی و علی الخصوص ارتباط با خانواده اصلی و اقوام و دوستان می شود.
9-1-2-2 زوج خوشبخت و کامل
نانسی گود ، به نقل از داورپناه ( 1384) زوج کامل و خوشبخت را این گونه تعریف می کند :
زوج کامل، مسالمت جو است. ممکن است زن و شوهر در مواردی اختلاف نظر پیدا کنند و حتی با یکدیگر به مشاجره بپردازند اما می توانند هم چنان به شیوه ای عاشقانه به زندگی مشترک خود ادامه دهند. زوج کامل خود انگیخته است . چنین زن وشوهری می توانند توافق کنند که جایگاه خاصی را برای تغییر قایل شوند حال چه تغییر در مسیر زندگی شان باشد و چه تغییر در دیدگاهشان نسبت به خلق و خو یا تصمیماتی که می گیرند، چنین زوجی می توانند چه در خلوت و چه در حضور دیگران با یکدیگر صمیمی باشند . هر یک از آن ها برای رشد و تعالی همسر خود



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید